تبليغاتX
نگرانی های من

 

به نظر می رسد که قلب شهر ایستاده است و تنها

 

صدای گام سربازان است که در کوچه ها طنین

 

می افکند .

 

اما ما هراسی نداریم چرا که در این سکوت سر نیزه

 

های قلم از کاغذ بر خواسته و در برابر سینه ی

 

استبداد نشانه رفته است .

 

ما تنها نبود ه ایم هیچگاه تنها نبوده ایم .

 

اینک تلاش و خروش خلق با سلاحی دیگر به یاری

 

رسیده است .

 

دوستان به آن کارگر حروفچین از من پیام بفرستید

 

این حروف را آماده کن :

 

آزادی از راه می رسد ......

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:55 توسط بامداد |

 

عبدالکریم سروش در سال 1324در تهران به دنیا آمد . تحصیلات متوسطه خود را

در ذبیرستان علوی

گذراند و سپس در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته دارو سازی پرداخت . وی در

 اوایل دهه  ۵۰ شمسی

عازم لندن شد و همراه با ادامه تحصیل در رشته شیمی تجزیه به مطالعه فلسفه غرب

 پرداخته و به نمایندگی

از آیت الله بهشتی به فعالیت در مراکز اسلامی شیعیان در لندن پرداخت .

در سالهای آخر حکومت پهلوی بود که کتاب تضاد دیالکتیکی وی به تالیف در آمد .

این کتاب حاشیه تحسین

آمیز مرتضی مطهری را در پی داشت و محمد علی رجایی در پیرامون آن گفت : کتاب

 تو در زندان به دست

ما رسید و آبی بود که روی بسیاری از آتش ها ریخت و بچه های مسلمان را به سلاح

 تازه ای مسلح کرد .

دکتر سروش پس از ملاقات رو در رو با روح الله خمینی در پاریس آماده بازگشت به

ایران شد و این امر

بعد از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست . در این بین بود که با معرفی بهشتی و

 روح الله خمینی به عضویت ستاد انقلاب فرهنگی در آمد .

سروش فلسفه ی علم و فلسفه ی تاریخ را در دانشگاه تهران دانشگاه بین اللمللی قزوین

دانشگاه مشهد دانشگاه

شیراز دانشگاه تربیت و مدرس و موسساتی چون انجمن حکمت و فلسفه تدریس کرده است .

دکتر سروش در طی سالهای فعالیت فکری خود همواره کوشیده است تا با ارایه دادن

 تاویلی جدید از اسلام

آن را برای انسان امروز قابل فهم کند . این تاویل به ویزه در مقابل تاویل های رسمی

 حکومتی و بنیاد گرایانه از اسلام قرار می گیرد .

موضوعات مورد علاقه دکتر سروش : فلسفه ی علم فلسفه مذهب سیستم های فلسفی

فلسفه مقایسه ای و علم کلام هستند .

تالیف ها :

علم چیست فلسفه چیست ، تضاد دیالکتیکی ،ایدیولوزی شیطانی ،حکمت و معیشت ،

قبض و بسط تیوریک شریعت

اوصاف پارسایان ، راز دانی و روشنفکری و دینداری ، قصه ارباب معرفت ،

فربه تر از ایدیولوزی ،حکمت و معیشت، درسهایی در فلسف ی علم الا جتماع ،

مثنوی معنوی ، مدارا و مدیریت ، سیاست نامه ، آیین شهریاری ودینداری ،

 ادب قدرت ادب عدالت ، ما در کدامین جهان زندگی می کنیم ، اندر باب اجتهاد

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:48 توسط بامداد |

 

تو آیت امیدی در بی کرانه بی قراری وقتی که نگاهت در کالبد زمان شکفته می شود

اشک مهتابی و به من که خسته ام از تکرار لبخند می زنی

من از نهایت عشق سخن می گویم آنجا که ستارگان در آرزوی دیدار تو شعله ور می شوند

معجزه ای میلاد عشقی رنگین کمان غزل ماندگاری و نگاهت پلی است از زمین تا خدا

نسیم مهرت از ازل بر دیار قلبم وزیدن گرفت و یادت تا همیشه در دره های مدور زمان

طنین انداز خواهد بود .

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:34 توسط بامداد |

 

این ز ویرانه ی خود بیزاران

 

سوی پرچین کدامین باغ

 

سوی تاراج کدامین ده

 

نعل می ریزند

 

راه می کوبند

 

خواب خاشاکم و خاکم را می آشوبند ؟

 

آه دورم باد

 

رنگ و نیرنگ بهاران و شفای باران

 

بانگ گوش آزار سگهای آبادی شان دورم باد

 

خود همین چشمه ی فیاض سراب

 

خود همین پینه گز بوته و خار

 

خود همین شولای عریانی ما را بس

 

خود همین معبر گرگان غریب

 

روح سربازان گمشده ی جنگ کهن

 

خود همین خلوت پر بودن از خویش

 

خود همین خالی بی طوفان یا طوفانی ما را بس .

+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 22:14 توسط بامداد |

 

اکنون آغاز راه ماست و انتهاش پیداست

 

پرچمها پیش ای مردم رزمتان پاینده

 

برای خشم ملتم می خوانم که می جنگد و باز

 

ملتم رود به پیش

 

ملتم دهد ز خویش

 

ملت آزادم

 

فردا از آن من وتوست اگر ز راه آید

 

اما بدون رزم ما فردا نمی آید

 

به پا خیزید ای مردم میان تاریکی

 

به سوی صبح پر گیرید

 

که شب نمی پاید

 

دهقانان و زحمتکشان همگی در یک صف

 

سر به سوی آینده امیدتان در کف

 

ره بس دور است می دانم

 

اما مرزش پیداست

 

همه به پیش برخیزید آینده زان ماست

 

 فریدون فرخزاد 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 3:0 توسط بامداد |

   

  با شهید زاده ای بر پشت

 

 

  با شهید نطفه ای در شکم

 

 

 پر کینه پر خشم

 

 

زن روستایی ایستاده بر نعش شهید مردش

 

 

در عبور سربازان

 

 

باری اگر چه ما رنج برده ایم

 

 

اگر چه ما زخم خورده ایم

 

 

ما تا رسیدن بی مرگی امید

 

 

هر روز زنده ایم

 

 

ما با چراغ کینه شب را شناختیم

 

 

با اسب سرخ حادثه تا قلب بی تپش مرگ تاختیم

 

 

ما تا رسیدن خورشید زنده ایم

 

 

باری اگر چه

 

 

اگر چه ........

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 3:28 توسط بامداد |

 

 

تو گفتی خورشید طلوع خواهد کرد

 

پس باید قدم بگذاریم

 

به جاده های نا مکشوف در نقشه ها

 

و آزاد سازیم سرزمین محبوبت را

 

با شلیک اولین گلوله بیدار خواهد شد جنگل

 

و به تو خواهند پیوست

 

جماعت ایمان آورده به تو

 

و آنگاه که آوازت

 

بادهای چهارگانه را چهار پاره کند

 

همصدا با تو خواهیم خواند

 

اصلاحات ارضی عدالت نان و آزادی

 

و از پس نبردی بی امان بر ضد دیکتاتور بزرگ

 

در پایان روز

 

در کنار حمله ی نهایی

 

در کنار تو خواهیم بود

 

تو را نمی فروشیم

 

به گلهای مزین به مدالها و نشان های نظامی

 

و هیچ هدیه ای از آنها نمی پذیریم

 

جز تفنگ ها گلوله ها و دزهای تسخیر ناپذیرشان

 

ما در سفر جاودانگی

 

به تاریخ می پیوندیم .

 

 

ا رنستو چه گوارا

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:41 توسط بامداد |

 

ای رفیق سبز

 

بر جاده های برگ پوش وسیعت

 

بر جاده های پر پیچ و تاب تو

 

هر روز مردی به انتظار نشسته

 

مردی به قامت یک سرو

 

مردی که زاده ی تجمع توست

 

و هیمه های بی دریغ تو او را

 

در فصلهای سرد

 

ادامه ی خورشید بوده است .

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:1 توسط بامداد |

 

پنجره ی مهتابی را بسته ام

 

چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم

 

با این همه از پس دیوارهای خاکستر

 

هیچ به جز زاری نمی توان شنید

 

فرشتگانی که آواز بخوانند انگشت شمارند

 

سگانی که بلایند انگشت شمارند

 

هزار ساز در کف من است

 

اما زاری سگی سترگ است

 

اما زاری فرشته ای سترگ است

 

زاری تاجی سترگ است

 

زاری باد را به سر نیزه زخم می زند

 

و به جز زاری هیچ نمی توان شنید ..

 

فدریکو گارسیا لورکا

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:58 توسط بامداد |

بر دار کردن حسنک وزیر

و آن روز و آن شب تدبیر بر دار کردن حسنک در پیش گرفتند

 و دو مرد پیک راست کردند با جامه ی

پیکان که از بغداد آمده اند و نامه خلیفه آورده که حسنک قرمطی        

را بر دار باید کرد و به سنگ بباید کشت

تا بار دیگر بر رغم خلفا هیچکس خلعت مصری نپوشد و

حاجیان را در آن دیار نبرد .

و حسنک را به پای دار آوردند و دو پیک را ایستانیده بودند که

 از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن

می خواندند . حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش .

 وی دست اندر زیر کرد و ازاربند استوار

کرد و پایچه های ازار را ببست و جبه و پیراهن بکشید و

 دور انداخت با دستار و برهنه با ازار

ایستاد ودستها در هم زده تنی چون سیم سپید و رویی

چو صد هزار نگار. و همه خلق به درد

می گریستند . خودی روی پوش آهنی بیاوردند عمدا تنگ

چنان که روی و

سرش نپوشیدی

و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود

 که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد نزدیک خلیفه .

پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند و مرد خود مرده بود   

 که جلادش رسن به گلو

افکنده و خبه کرده . این است حسنک و روزگارش .

و این افسانه ای است با بسیار عبرت و این همه اسباب منازعت 

 ومکاوحت از بهر حطام

دنیا به یک سو نهادند . احمق مردا که دل در این دنیا بندد

که نعمتی دهد وزشت باز ستاند .

رودکی گوید

به سرای سپنج مهمان را

دل نهادن همیشگی نه رواست

زیر خاک اندرونت باید خفت

گر چه اکنونت خواب بر دیباست

با کسان بودنت چه سود کند

که به گور اندرون شدن تنهاست

چون از این فارغ شدند بوسهل و قوم از پای دار بازگشتند و

 حسنک تنها ماند چنان که تنها آمده بود از شکم مادر .

و حسنک قریب به هفت سال بر دار بماند چنان که پاهایش

همه فرو تراشید و خشک شد چنان که

اثری نماند تا به دستور فرو گرفتند و دفن کردند چنان که

کس ندانست که سرش کجاست و تن

کجاست . و مادر حسنک زنی بود جگر آور چون بشنید

جزعی نکرد چنان که زنان کنند بلکه

گریست به درد . چنان که حاضران از درد وی خون گریستند .

 پس گفت بزرگا مردا که این

پسرم بود و یکی از شعرای نیشابور این مرثیه بگفت اندر

مرگ وی :

ببرید سرش را که سران را سر بود

آرایش دهر و ملک را افسر بود

گر قرمطی بود و جهود و گر کافر بود

از تخت به دار بر شدن منکر بود

تاریخ بیهقی

متاسفانه حاکمان ما در طول تاریخ نخبه کش بوده اند . بحث

نخبگان یک مبحث مفصل در

جامعه شناسی دارد . اگر دقت کرده اید نخبگان جامعه از

بافت اصلی جامعه هستند و آنها هستند که به قله جامعه بر می آیند .

قایم مقام فراهانی و امیر کبیر و دکتر محمد مصدق آخرین قربانیان

 نخبه کشی در کشور ما بوده اند .

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:17 توسط بامداد |