تبليغاتX
نگرانی های من

 

 

 

روزنامه شرق پس از شش

 

سال توقیف  

 

در بدو انتشار مجدد دوباره

 

توقیف  شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:37  توسط بامداد | 

 

 

تاراج 

 

سالها از به آتش کشیدن تخت جمشید به دست اسکندر می گذرد . 

سالها از دو سده خاموشی  ما می گذرد . 

سالها از یورش مغول به ایران می گذرد . 

سالها از قرارداد ترکمان چای می گذرد .

ولی گویی تاراج این این مرز وبوم را اندازه ای نیست

امروز مولانای ما ترکیه ای و حافظ ما با زبان شیوای پارسی  اش 

تازی شده است و بی شرمانه می خواهند خلیج فارس را به 

 نام دیگری سند بزنند .

شاید از این همه تاراج کمی حساس تر شدن و متعصب تر شدن

خردمندانه باشد .

شاید زمانی رسیده است که  به باید از رخوت و سستی بیرون آییم 

 و از این خواب که امروز بیش از اندازه به درازا کشیده شده است 

  بیدار شویم .

 

بر کدام جنازه زار می زند این ساز 

بر جنازه ی کدام مرده ی پنهان می گرید این ساز بی زمان

در کدام غاردر کدام تاریخ می موید این  سیم وپنجه ی نادان 

بگذار بر خیزد مردم بی لبخند

بگذار بر خیزد

زاری در باغچه بس تلخ است

زاری بر چشمه ی صافی

زاری بر لقاح شکوفه بس تلخ است 

زاری بر شراع بلند نسیم

زاری بر سپیدار سبز بالا بس تلخ است

بر برکه ی لاجوردین ماهی و باد

چه می کند این مدیحه گوی تباهی

مطرب گورخانه به شهر اندر چه می کند

زیر دریچه های بی گناهی 

بگذار برخیزد مردم بی لبخند

بگذار بر خیزد .                                 شاملو

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:27  توسط بامداد | 

 

 

دهیار

 

هر چهار سال یکبار در روستای مرزن آباد انتخاباتی برای تعیین دهیار برگذار

 می شداکثریت اهالی سواد آنچنانی نداشتند و این مساله یک معضل            

بزرگ برای روستا بود 

مش حسن داشت به این موضوع فکر می کرد . او یه جورایی  در بین  بقیه   

یک روشنفکر  به حساب می آمد چون چند کلاسی سواد داشت و گاهی   

  حرفایی می زد  که روی اهالی تاثیر میذاشت .

   مثلا اینکه می گفت درسته که نتونستیم درست و حسابی درس   

  بخونیم ولی هر طوری

که شده باید شرایطی رو فراهم کنیم که لا اقل بچه های ما بتونن 

 به درس خوندن ادامه بدن .

من از بچه های خودم شروع کردم و رضا پسر بزرگم رو در یکی از مدارس شهر  

ثبت نام کردم و حاضرم به هر جون کندنی که شده شرایط ادامه تحصیل رو 

 برای او فراهم کنم . 

رضا به رشته ادبیات علاقه خاصی داشت و همیشه به پدرش می گفت : 

  دوست دارم  معلم ادبیات بشم .

موعد انتخابات داشت نزدیک می شد . کدخدای ده یه پسر داشت به اسم 

صفر که اصلا سواد نداشت . او همیشه به اهالی زور می گفت و اونا رو اذیت   

   می کرد . کسی توی آبادی  اونو دوست نداشت ولی چون پسر کدخدا بود

 اهالی مجبور بودند به او احترام بذارن .

کدخدا آرزو داشت پسرش صفر به عنوان دهیار انتخاب بشه  .یه روز مردم رو      

 توی میدون ده جمع کرد و گفت تا چند روزدیگه باید یه رای گیری  برای انتخاب

 دهیار برگذار کنیم و به چند نفر کاندید نیاز داریم . چند نفر از اهالی نزد کدخدا   

  رفته  و  خودشان را برای این کار معرفی کردند .

بالاخره روز انتخاب فرا رسید و کدخدا چند تن را مسول صندوق رای کرد  و 

از آنجا که می دانست مردم صفر را انتخاب نمی کنند با خودش فکر می کرد

هر طوری که شده باید پسرش به عنوان دهیار انتخاب بشه به همین دلیل چون  

بیشتر اهالی سواد نداشتند پیش ان چند نفری که مسول صندوق رای بودند رفت  

و به انها گفت وقتی که اهالی به شما بگن شما اسم  کاندیدشون رو براشون

بنیویسین شما باید به جای اون اسم صفر رو بنویسید بلکه اون دهیار بشه . 

 اونا هم قبول کردن و قرار شد کدخدا در عوض این کار به آنها پولی بدهد . 

رای گیری تموم شد و با این تقلبی که کدخدا بانی آن بود صفر به عنوان دهیار  

انتخاب شد و مردم از روی ترس یا هر چیز دیگری هیجگونه اعتراضی نکردند 

وقتی که رضا جریان رو از پدرش شنید خیلی ناراحت شد چون او صفر را  

به خوبی می شناخت و دلش به حال اهالی ده می سوخت که چه کسی را 

   باید به اسم دهیار تحمل کنند و از او بخواهند که مشکلاتشان را حل کند و

 به پدرش می گفت حیف که من فعلا نمی تونم  بیام ولی وقتی که

درسم تموم شد و به روستا برگشتم می دونم باید چیکار کنم 

بالاخره رضا موفق  شد درسش رو تموم کنه و یه معلم ادبیات بشه و به روستا

برگرده . او به ادبیات معاصر خیلی علاقه داشت و شعر شاملو رو خیلی می

پسندید و موقع برگشتن به روستا این شعرو با خودش زمزمه می کرد

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود

سرزمینی که در آن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند

نه ستمگران اسباب چینی کنند

آه بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن آزادی را با تاج گل ساختگی   

وطن پرستی نمی آرایند 

اما فرصت و امکان واقعی برای همه چیز هست

زندگی آزاد است  

و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم

به هر حال چهار سالی که صفر دهیار بود داشت تموم می شد و او هیچگونه

 کاری درجهت رفاه 

حال اهالی انجام نداد بلکه بیشتر بر مشکلات آنها می افزود و هر کاری که 

 خودش  دلش می خواست

انجام می داد و کسی هم جرات اعتراض نداشت .

رضا مشغول درس دادن به بچه های ده بود و با مردم هم صحبت می کرد و 

  به آنها  فهماند که

چه بر سرشان آمده .

رضا به یک چهره محبوب در روستا بدل شده بود و مردم روی او حساب می کردند . 

وچند روزمانده به انتخابات جدید خودش رو به عنوان کاندید معرفی کرد و در 

 روز رای گیری با اکثریت

آرا به عنوان دهیار انتخاب شد ولی مردم به این بسنده نکردند و حالا که دیگر 

 به خوبی فهمیده بودند از دست کدخدا و پسرش صفر چه بلاهایی بر  

 سرشان آمده آنها را از ده بیرون کردند و مش حسن 

را هم کدخدای جدید معرفی کردند . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:50  توسط بامداد | 

 به خاطر روز بزرگداشت فردوسی

 

 

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی توسی معروف به فردوسی (حدود سال ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری خورشیدی) در ناحیه توس خراسان به دنیا آمد و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان پارسی تا زمان خود بوده‌ است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است.[۱]


مجسمه فردوسی در میدان فردوسی تهران، اثر ابوالحسن صدیقی.


فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] تولد

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری خورشیدی (329 ه.ق./940 میلادی) در روستای باژ (پاز کنونی) در ناحیه توس خراسان متولد شد.

استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌ است شعر زیر است که پژوهشگران بیت آخر را اشاره به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد


و از این که فردوسی در سال ۳۷۵، پنجاه و هشت ساله بوده‌ است، نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ به دنیا آمده ‌است.

آرامگاه فردوسی در توس خراسان در نزدیکی مشهد.

نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ زندگی فردوسی مطلب نوشته‌ است، تولد فردوسی را در ده «باز» (پاز) نوشته ‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاز امروزه در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد در استان خراسان رضوی ایران قرار دارد.

نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور» گفته اند. نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است.

محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.

[ویرایش] کودکی و تحصیل

پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).

[ویرایش] جوانی و شاعری

کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند. با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.

فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به توس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.

[ویرایش] سرودن شاهنامه

مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد، و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند. ازاین رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).

[ویرایش] مرگ و آرامگاه

آرامگاه فردوسی در توس خراسان
سنگ قبر فردوسی

اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمه بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.

پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب توس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.

از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

[ویرایش] افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی

در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این‌که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل مزدیسنا بودنش، در سده‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌ است. دیگر اینکه به علت محبوب بودن اشعارش در میان مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌ است، داستان‌هایی سرهم کنند.[نیازمند منبع]

[ویرایش] آثار

صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه در آرامگاه فردوسی

تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است، متن خود شاهنامه‌ است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).

آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی توسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.

جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):

بسی رنج بردم در این سال سی عَجَم زنده کردم بدین پارسی

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:

من این نامه فرخ گرفتم به فال بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیازمند منبع]

درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده

  • (ajam)عجم ۱-غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
  • (ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود
پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان

[ویرایش] نمونه اشعار

نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی

[ویرایش] دوست‌داران و مخالفان فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار عباسیان و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بوده‌است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشته‌است، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال ۶۰۱ شمسی نیز خلاصه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند.

از آیت الله مرتضی مطهری بعنوان یکی از سرسخت ترین مخالفان او می توان نام برد. چنانچه می گوید: [۲]

فردوسي‌ با شاهنامه افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌.


از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است[نیازمند منبع] که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

[ویرایش] فردوسی‌پژوهی

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است.شاهنامه تصحیح وی همچنین به گفته برخی قویترین نسخه از شاهنامه‌است که بصورت انتقادی در ۸ جلد توسط انتشارات ایرانیکا منتشر گردید.[۳] [۴]

  • هانس هاینریش شِدِر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که به مناسبت کنگره فردوسی در در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (پنجم مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به‌مناسبت هزاره‌ فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود می‌گوید اشغال ایران توسط مغولان و از بین رفتن توان ایران پس از یک قرن استقلال از دلایل استقبال ایرانیان از شاهنامه و تلاش برای بازیابی هویت خویش توسط وی است. همچنین وی تشابه وضعیت ایرانیان در دران فردوسی با آلمان قرن نوزدهم را علت گرایش اندیشمندان آن کشور به سمت شاهنامه فردوسی و ترجمه آن به آلمانی می‌داند.[۵] اما به گفته بسیاری از ادیبان ایران فردوسی بزرگترین اثر حماسی جهان یعنی شاهنامه را پدید آورده ‌است.

[ویرایش] جایگاه جهانی

فردوسی در تمام جهان شناخته شده و مورد احترام است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است.

استالین از رهبران شوروی برای اولین بار در سیزده سالگی با شاهنامه آشنا شد و و تنها سخنرانی فرهنگی او نیز در جشنواره که در جمهوری تاجیکستان برگزار کرده شده بود، طی سخنانی به تجلیل از فردوسی پرداخت.[۶]

[ویرایش] مجسمه‌های فردوسی

نوشتار اصلی: مجسمه‌های فردوسی

از فردوسی مجسمه‌های متعددی ساخته شده که شاید قدیمی‌ترین آنها مجسمه باغ نگارستان باشد. مجسمه‌های عمده دیگر عبارتند از میدان فردوسی، دانشگده ادبیات دانشگاه تهران، دانشکده ادببیات دانشگاه فردوسی، رم ایتالیا و آرامگاه فردوسی.

[ویرایش] منابع

  1. شاهنامه در روز فردوسی (بی بی سی فارسی ۲۵اردیبهشت۱۳۸۷)
  2. ص ۱۴۶ نور ملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم / قسمت ششم
  3. شاهنامه فردوسی، مشهورترین اثرِ ناشناخته (بی بی سی فارسی، ۷خرداد۱۳۸۷)
  4. گفت و گو با دکتر «جلال خالقی مطلق» ؛می دانستم تصحیح شاهنامه ۴۰ سال طول می‌کشد (آتی بان، اردیبهشت ۱۳۸۷)
  5. فردوسی و شاهنامه او در آلمان(بی بی سی فارسی)
  6. استالین ۱۳ ساله بود که شاهنامه به دست گرفت (خبرگزاری مهر، ۱خرداد۱۳۸۷)
  • خطیبی، ابوالفضل، «بیتهای عرب‌ستیزانه در شاهنامه»، نشر دانش، سال بیست و یکم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۴.
  • صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (8جلد)، انتشارات فردوس.
  • روایی، محمد. «بر چکاد شاهنامه»، صص نه تا نوزده، مندرج در بر چکاد شاهنامه (برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی). چاپ اول، تهران: انتشارات ناهید، ۱۳۷۱.
  • ریاحی، محمدامین، فردوسی. چاپ سوم، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰. شابک ‎۹۶۴‐۵۶۲۵‐۳۸‐۶.
  • مول، ژول، دیباچهٔ شاهنامه. ترجمهٔ جهانگیر افکاری، چاپ چهارم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:33  توسط بامداد | 

   

سال‌شمار احمد شاملو

تهيه و تنظيم: آيدا

 

ترجيح می‌دهم که شعر شيپور باشد نه لالايی.

 

احمدشاملو

 

احمد شاملو
در آغازِ شاعری: ا. صبح، نام شعری: ا. بامداد
متولد ۲١ آذر ١۳۰۴، تهران.
شاعر، روزنامه‌نگار، مترجم شعر و رمان، محقق کتاب کوچه.

۱۳۰۴

احمد شاملو (ا. صبح / ا.بامداد) روز ٢١ آذر در خانه‌ی شماره‌ی ۱۳۴ .خيابان صفی‌عليشاه تهران متولد

شد.

دوره‌ی کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش بود و هرچند وقت را در جايی به ماءموريت می‌رفت، در

شهرهايی چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز گذراند.

مادرش کوکب عراقی شاملو بود. پدرش حيدر.

۱۶ـ۱۳۱۰

دوره‌ی دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عوام.

۲۰ـ۱۳۱۷

دوره‌ی دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.

از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوق‌ِتحصيلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبيرستان

صنعتی می‌رود.

۳ـ۱۳۲۱

انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهم‌پاشيده‌ی ژاندارمری.

در گرگان ادامه‌ی تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.

شرکت در فعاليت‌های سياسی در مناطق شمالِ کشور.

در تهران دستگير و به زندان شوروی‌ها در رشت منتقل می‌شود.

۵ـ۱۳۲۴

آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه می‌رود. به کلاس چهارم دبيرستان.

با آغاز حکومت پيشه‌وری و دموکرات‌ها، چريک‌ها به منزل‌شان می‌ريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت

مقابل جوخه‌ی آتش نگه‌می‌دارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.

بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسی.

۱۳۲۶

ازدواج.

مجموعه‌ی اشعار آهنگ‌های فراموش‌شده توسط ابراهيم ديلمقانيان.

۱۳۲۷

هفته‌نامه‌ی سخن‌نو (پنج شماره).

۱۳۲۹

داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی.

هفته‌نامه‌ی روزنه (هفت شماره).

۱۳۳۰

سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله‌ی خواندنيها.

شعر بلند ۲۳.

مجموعه‌ی اشعار قطع‌نامه.

۱۳۳۱

مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال).

سردبير هفته‌نامه‌ی آتشبار، به مديريت انجوی.

۱۳۳۲

چاپ مجموعه‌ی اشعار آهن‌ها و احساس که پليس در چاپخانه می‌سوزاند. (تنها نسخه‌ی موجودِ آن نزد

سيروس طاهباز است).

ترجمه‌ی طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايی

با تعدادی داستان کوتاهِ نوشته‌ی خودش و همه‌ی يادداشت‌های فيش‌های کتاب کوچه در يورش افراد

فرمانداری نظامی به خانه‌اش ضبط شده از ميان می‌رود و خود او موفق به فرار می‌شود. بعد از چند بار که

موفق می‌شود فرار کند در چاپخانه‌ی روزنامه‌ی اطلاعات دستگير می‌شود.

۱۳۳۳

زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه).

در زندان دستور زبان فارسی را می‌نویسد و تعدادی شعر.

۱۳۳۴

آزادی از زندان.

چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود می‌برد و ديگر هرگز پيدايش

نمی‌شود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستين تجربه‌ی شعر روايی به زبان محاوره.

نمایشنامه‌ی «مردگان برای انتقام باز‌می‌گردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر

بی‌آفتاب»

رمان‌های: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی.

فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی.

۱۳۳۵

سردبيری مجله‌ی بامشاد

۱۳۳۶

مجموعه‌ی اشعار هوای تازه.

افسانه‌های هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانه‌ها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).

ازدواج دوم.

سردبیری مجله‌ی آشنا

مرگ پدر

۱۳۳۷

ترجمه‌ی رمان پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی.

سردبيری اطلاعات ماهانه، دوره‌ی يازدهم.

۱۳۳۸

قصه‌ی خروس‌زری پيرهن‌پری برای کودکان.

تهيه‌ی فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت.

آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلم‌نامه و ديالوگ فيلم‌نامه.

۱۳۳۹

مجموعه اشعار باغ آينه.

سردبيری ماهنامه‌ی اطلاعات (دو شماره).

تاءسيس و سرپرستی اداره‌ی سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری.

سردبیری مجله‌ی فردوسی

۱۳۴۰

سردبيری کتاب هفته(۲۴ شماره‌ی اول)

جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگه‌های کتاب کوچه.

۲ـ۱۳۴۱

آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ).

بازگشت به کتاب هفته.

ترجمه‌ی نمايشنامه‌های درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سی‌زيف و مرگ اثر روبر مِرل.

۱۳۴۳

ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).

مجموعه‌ی اشعار آيدا در آينه و لحظه‌ها و هميشه.

ماهنامه‌ی انديشه و هنر ويژه‌ی ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی.

۱۳۴۴

مجموعه‌ی اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!

ترجمه‌ی کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون.

تحقيق و گردآوری و تدوين کتاب کوچه. (برای سومين‌بار از نو آغاز می‌کند!)

۱۳۴۵

مجموعه‌ی اشعار ققنوس در باران.

هفته‌نامه‌ی ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل می‌شود.

شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.

تهيه‌ی برنامه‌ي کودکان برای تلويزيون به اسم «قصه‌های مادربزرگ»

۱۳۴۶

سردبيری قسمت ادبی و فرهنگی هفته‌نامه‌ی خوشه.

ترجمه‌ی کتاب قصه‌های بابام اثر ارسکين کالدوِل.

عضويت کانون نويسنده‌گان ايران.

شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.

سخنرانی در دانشگاه شيراز.

۱۳۴۷

تحقيق روی غزليات حافظ و تاريخ دوره‌ی حافظ.

نمايشنامه‌ی عروسی خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.

ترجمه‌ی غزل غزل‌های سليمان.

شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ايران و آلمان، گوته.

«شب‌های شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوی مجله‌ی خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-

يادنامه‌ی هفته‌ی شعر و هنر خوشه.

۱۳۴۸

قصه‌ی منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان.

تعطيل مجله‌ی خوشه با اخطار رسمی ساواک.

برگزيده‌ی شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).

مجموعه‌ی اشعار مرثيه‌های خاک.

۱۳۴۹

مجموعه‌ی اشعار شکفتن در مه.

قصه‌ی ملکه‌ی سايه‌ها برای کودکان.

کارگرانی چند فيلم فولکلوريک برای تله‌ويزيون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقليچ داماد می‌شود»

ترجمه‌ی تعدادی قصه برای کودکان «سه بزغاله و نی‌لبک جادو»، «روباه پير و زاغی بی‌تدبير» و «اشک تمساح»

۱۳۵۰

رمان خزه (ترجمه‌ی مجددی از زنگار.)

قصه‌ی هفت کلاغون برای کودکان.

ترجمه‌ی کامل پابرهنه‌ها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه‌ی مجدد)

دعوت به فرهنگستان زبان ايران برای تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال.

نگارش نمايشنامه‌ی آنتيگون (ناتمام).

مرگ مادر. ۱۴ اسفند

۱۳۵۱

ضبط صفحات و نوار کاستِ «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوی، نيما،

خيام، شاملو.

اجرای برنامه‌های راديويی برای کودکان و جوانان.

نگارش فيلمنامه‌ی کوتاه حلوا برای زنده‌ها.

ترجمه‌ی تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانه‌های کوچک چينی.

شب شعر در انجمن فرهنگی گوته. (۲۶ مهرماه)

شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبان‌ماه)

تدريس مطالعه‌ی آزمايشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (سه ترم)

همکاری با روزنامه‌های کيهان فرهنگی و آينده‌گان.

سفر به پاريس (فرانسه) برای معالجه‌ی آرتروز شديد گردن. عمل جراحی روی گردن.

۱۳۵۲

مجموعه‌ی اشعار ابراهيم در آتش.

مجموعه‌ی درها و ديوار بزرگ چين.

شب شعر در مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر.

نگارش فيلمنامه‌ی تخت ابونصر برای تله‌ويزيون.

ترجمه‌ی رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.

ترجمه‌ی نمايشنامه‌ی مفتخورها اثر گرگه‌ی چی‌کی.

۱۳۵۳

ترجمه‌ی مجموعه‌داستان سربازی از يک دوران سپری شده.

مجموعه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی از هوا و آينه‌ها.

۱۳۵۴

سفر به ايتاليا برای شرکت در کنگره‌ی نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم.

حافظ شيراز.

دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکده‌ی آن دانشگاه. (دوسال)

۱۳۵۵

تهيه گفتار برای چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.

سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون برای

سخنرانی و شعرخوانی.

آشنايی با شاعران و نويسنده‌گانی از آسيای ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتی

و وزنيسينسکی.

سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه‌های MIT بوستون ، UCبرکلی.

پيشنهاد دانشگاه کلمبيای نيويورک برای کمک به تدوين کتاب کوچه را نمی‌پذيرد.

ميهمان مدعو فستيوال جهانی شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت

دانشجويان ايرانی فيلادلفيا و نيويورک.

بازگشت به ايران بعد از سه ماه.

شب شعر در انستيتو گوته

استعفا از سرپرستی پژوهشکده‌ی دانشگاه بوعلی.

پايان نگارش بيوگرافی‌مانندی به نام ميراث که تنها نسخه‌ی دست‌ـ نوشته‌ی آن را علی‌رضا ميبدی به ا

مانت بُرد!

ترک ايران به عنوان اعتراض به سياست‌های رژيم.

سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).

سخنرانی‌هايی در دانشگاه‌های آمريکا.

۱۳۵۶

انتشار مجموعه‌ی اشعار دشنه در ديس.

برگزيده‌ی اشعار (انتشارات اميرکبير).

۱۳۵۷

دعوت برای سردبيری هفته‌نامه‌ی ايرانشهر به لندن.

ترک ايالات متحد آمريکا.

سفر به انگلستان.

انتشار ۱۲ شماره هفته‌نامه‌ی ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور ۵۷).

دی‌ماه ۵۷ استعفا می‌دهد. (به علت اختلاف‌هايی با مدير هفته‌نامه).

قصه‌ی دخترای ننه دريا و بارون و قصه‌ی دروازه‌ی بخت به صورت کتاب کودکان.

از مهتابی به کوچه (مجموعه‌ی مقالات).

بازگشت به ايران. (اسفندماه).

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيری.

عضويت در هياءت دبيران کانون نويسنده‌گان ايران.

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

۹ـ۱۳۵۸

سردبير مجله‌ی هفته‌گی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطيل می‌شود).

نشر مقالاتی در مجلات و روزنامه‌ها.

شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.

مجموعه‌ی اشعار ترانه‌های کوچک غربت.

سخنرانی در باشگاه ارامنه‌ی تهران.

ترجمه‌ی شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپه‌ری در کتاب جمعه.

ترجمه‌ی بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشايی).

شب شعر در انستيتو گوته.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).

نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر.

نوار صوتی و کتاب ترانه‌ی شرقی و اشعار ديگر، ترجمه‌ی شعرهايی از فدريکو گارسيا لورکا.

عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان ايران (دوره‌ی دوم).

۱۳۶۰

قصه‌ی خروس زری پيرهن پری و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای کودکان.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيری، مجموعاً ۱۰۶۴ صفحه.

از حالا به بعد با همکاری آيدا روی کتاب کوچه کارمی‌کند.

عضو هياءت پنج نفره‌ی دبيران کانون نويسنده‌گان (دوره‌ی سوم).

۱۳۶۱

ترجمه‌ی هايکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشايی).

ترجمه‌ی نمايش‌نامه‌ی نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف).

۱۳۶۲

کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).

کتاب و نوار صوتی سياه همچون اعماقِ آفريقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هيوز.

کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.

برگزيده‌ی اشعار (نشر تندر)

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف)

انتشار کتاب‌ها متوقف می‌شود.

۵ـ۱۳۶۳

رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخره‌ی مفصلی بازنويسی می‌کند.

استاد محمد مددی سرديس شاملو را با برنز می‌سازد

گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حريری.

۱۳۶۶

فيلمنامه‌ی ميراث.

آغاز ترجمه‌ی آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف.

انتشار ژاپنی کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه‌ی شوکو ياناگا در مجله‌ی (توکيو، موسسه‌ی مطالعه‌ی

زبان‌ها و فرهنگ‌های آسيا وILCAA آفريقا).

کتاب و نوار صوتی چيدن سپيده‌دم ترجمه‌ی آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.

۱۳۶۷

سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگره‌ی بين‌المللی ادبيات: اينترليت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم:

جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور.

عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلی و... ديگر مهمانان کنگره.

من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنرانی شاملو در اين کنگره.

ُ شب شعر در کُل‌لوکيومِ ادبیِ برلين.

سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، برای شب شعر و سخنرانی.

بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گيسن.

سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوته‌بوری.

شب شعر در «خانه‌ی مردم» استکهلم.

ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه‌ی انجمن قلم سوئد.

جلد اول مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.

بازگشت به ايران.

۱۳۶۸

جلد دوم مجموعه‌ی اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.

اقامت در شهرک دهکده‌ی خانه، کرج.

۱۳۶۹

سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی.

سخنرانی‌های نگرانی‌های من و مفاهيم رند و رندی در غزل حافظ.

دو شب شعر در UC برکلی.

شب شعر دانشگاه UCLA لوس‌آنجلس. در رويس هال.

شب شعر و سخنرانی در دانشگاه‌های شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد،

دالاس و آستين.

عمل جراحی در (يونيورسيتی هاسپيتال) بوستون روی مهره‌های گردن.

سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زده‌گان ايران.

نگارش روزنامه‌ی سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه‌ی امريق (اوکلند کاليفرنيا)

عمل جراحی دوم روی مهره‌های گردن (بوستون).

شب شعر در مدرسه‌ی ارامنه‌ی بوستون.

استاد ميهمان برای تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجويان ايرانی به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسی).

ديدار با پروفسور زاده (برکلی) کاليفرنيا.

دريافت جايزه‌ی Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch .

۱۳۷۰

شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در UC برکلی و UCSC لوس‌آنجلس به همراه محمود دولت‌آبادی

(قصه‌خوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (آمريکا).

مجله‌ی زمانه شماره‌ی اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).

بازگشت از ايالات متحد آمريکا.

شب شعر به نفع آواره‌گان کُرد عراقی در دانشگاه وين (اتريش) به همراه محمود دولت‌آبادی (قصه‌خوانی)

به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (اروپا).

بازگشت به ايران.

ترجمه‌ی شعرهايی از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد).

۱۳۷۱

مجموعه‌ی اشعار مدايح بی‌صله، انتشارات آرش، در سوئد.

انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم در ايروان با ترجمه‌ی نُروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.

قصه‌های کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.

کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو، «ديدگاه‌های تازه» توسط ناصر حريری.

تدوين دوباره حرف آی کتاب کوچه براساس متدولوژی جديد.

۱۳۷۲

کتاب گفت‌وگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلی.

مجموعه‌ی جديد همچون کوچه‌يی بی‌انتها ترجمه‌ی شعر جهان (با ۲۰۰ شعر).

ترجمه‌ی مجدد غزل غزل‌های سليمان.

ترجمه‌ی مجدد گيل‌گمش.

انتشار گزينه‌ی اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)

۱۳۷۳

انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمه‌ي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.

انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای در عشق و اميد Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمه‌ی پرويز خضرايی: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence

سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد برای برگزاری شب شعر.

شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماری اجرا نمی‌شود.

يک ماه بعد شب شعر در يوته‌بوری.

دو شب شعر در اوسه جيمنازيومِ استکهلم.

از طرف تله‌ويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام می‌شود.

بازگشت به ايران

انتشار شعرهای جديدی از حافظ، مولوی و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صدای شاعر.

۱۳۷۴

به پايان بردن ترجمه‌ی دن‌آرام. ۱۷/۷. شروع به بازخوانی و ويراستاری.

کنگره‌ی بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲ اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نويسنده‌گان ايرانی کانادا.

انتشار منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانيايی با نام (Aurora) بامداد در مادريد، به ترجمه‌ی کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانيايی.

۱۳۷۵

عمل جراحی روی عروق گردن انجام می‌شود (۱۹ فروردين).

انتشار پريا و دخترای ننه‌دريا با صدای شاعر. به صورت نوار کاست.

عمل جراحی روی عروق پای راست انجام‌می‌شود (اول اسفند).

۱۳۷۶

عمل جراحی روی عروق پا تکرارمی‌شود. (اول فروردين)

تکثير مجدد حافظ، مولوی، و نيمايوشيج به صورت CD با صدای شاعر.

. انتشار مجموعه‌ی اشعار در آستانه

تکثير مجدد پريا و دخترای ننه دريا به صورت CD با صدای شاعر.

پای راست شاعر را از زانو قطع کردند. ۲۶ اردي‌بهشت، بيمارستان ايران‌مهر.

دفتر هنر، ويژه‌ی احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور، در .USA، NJ

کتاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيری ۱۶۵۲ صفحه.

دفتر هنر، ويژه‌ی تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند . ۱۳۷۶. در آمريکا . صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور. در USA، NJ

در جدال با خاموشی، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن.

۱۳۷۷

ترجمه‌ی جديد گيل‌گمش را به پايان می‌برد.

بُن‌بست‌ها و ببرهای عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيج‌ـ ثالث.

کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.

منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam

.کتاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری

کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم ، انتشارات مازيار. قطع وزيری .

کتاب کوچه (حرف آ) در يک جلد. انتشارات مازيار.

۱۳۷۸

۱۳۷۸ کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۰۶۰ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۹۱۲ صفحه.

کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار . قطع وزيری.

کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار . قطع وزيری ۱۳۴۲ صفحه.

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه

مجموعه‌ی آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه ( از قطعنامه تا در آستانه )

مدايح بی صله (مجموعه‌ی اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران)

منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karleken در ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm 1999 i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam

منتخبی از ۲۷ شعر شاملو به سوئدی
OM jag vore vatten Azar Mahloujian

دريافت جايزه‌ي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگی دريافت می‌کند.

۱۳۷۹

کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيری، ۵۹۶ صفحه.

حديث بی‌قراری‌ی ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.

پايان ترجمه‌های سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا.
خانه‌ی برناردا آلبا
عروسی‌ی خون ( با بازبينی مجدد)
يرما.

منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائی
Tres poetas persas contemporaneo
ناشر Icaria Poesia
Traduccion de Clara Janes , Sahan y Ahmad Taheri
.edicion ,abril 2000

ساعت ۹ غروب روز يکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روح‌اش پرواز کرد و از شکنجه‌ی تن آزاد شد.

۱۳۸۰

قصه‌های کتاب کوچه، چاپ اول، انتشارات مازيار.

کتاب کوچه، حرف ت، جلد دوم و اضافات، انتشارات مازيار، چاپ اول

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 14:5  توسط بامداد | 

 

روشنفکر

 

من معتقدم روشنفکر کسی است که اشتباهات یا

کجرویهای نظام حاکم را به سود توده های مردم 

افشا کند . بنابراین فعالیت او به تمامی در راه استفاده

مردم است بر این اساس روشنفکر تا زمانی

شایسته این عنوان است که خود در نظام حاکم   

و حتی در نظامی که به پیشنهاد خود او مستقر شده

است نقشی بر عهده نگیرد . زیرا در این صورت ناگزیر   

 به درون آن می خزد و به  مدافع نظام 

تبدیل می شود و از دریافت اشتباهات و انحرافات باز   

   می ماند و تعریف خود را از دست می دهد

و همچنین از صف توده ها بیرون می  آید و در برابر آن

قرار می گیرد .

روشنفکری حرفه نیست حرفه یعنی شغلی  که معاش

کسی را تامین کند . آرمان روشنفکر لزوما

آرمانی انسانی است یعنی چیزی که ایثار کامل می

طلبد و این است که برای او مرز جغرافیایی 

وجود ندارد. 

وظیفه روشنفکران وظیفه ای سخت و دشوار است .  

 آنان تا جایی که بتوانند باید راه را برای 

حکومت دموکراسی هموار کنند و فقط تا هنگامی که 

در  موضع اعتراض ایستاده اند می  

توانند به رسالت خود عمل کنند .

روشنفکر واقعی کسی است که از نام و نان بی نیاز 

و به کار خود مشغول باشد و امیدی 

به جایزه و مقامی نبسته باشد ولی روشنفکری 

 که هدفش رستگاری انسان نباشد و درد

و درمان توده ها را نشناسد و تنها از آنها به عنوان  

آلتی برای به قدرت رسیدن خود 

استفاده کند دیگر نمی توان او را روشنفکر خطاب کرد

روشنفکر هیچوقت مدافع چیزی نیست ولی همیشه

معترض به جنبه های نادرست

یا ظاهرسازانه چیزی است .

 

اگر لازم باشد که میان روشنفکران خط تفکیکی

کشیده شود که بسیار هم لازم 

به نظر می رسد خطی است که روشنفکران مردمی

را یک سو و روشنفکران 

خود فروخته را در سویی دیگر قرار می دهد . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 22:34  توسط بامداد | 

 

 

در این بن بست

 

 

دهانت را می بویند

 

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم

 

دلت را می بویند

 

روزگار غریبی است نازنین

 

و عشق را

 

کنار تیرک راهبند

 

تازیانه می زنند

 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

در این بن بست کج و پیچ سرما

 

آتش را به سوختبار سرود وشعر فروزان می دارند

 

به اندیشیدن خطر مکن

 

روزگار غریبی است نازنین

 

آنکه بر در می کوبد شبا هنگام

 

به کشتن چراغ آمده است

 

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر

 

با کنده و ساطوری خون آلود

 

روزگار غریبی است نازنین

 

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

 

و ترانه را بر دهان

 

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

کباب قناری بر آتش سوسن ویاس

 

روزگار غریبی است نازنین

 

ابلیس پیروز مست

 

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

 

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد                          شاملو

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:1  توسط بامداد | 

 

ادبیات داستانی

 

ادبیات داستانی ما بسیار غنی است و از روی اسم هیچ     

نویسنده ای نمی توان به آسانی رد شد خیلی وقت پیش تر

از اینها من فکر می کردم تنها نویسنده معروف  و    قابل بحث ما   

 صادق هدایت است . البته هیچکس به تواناییهای هدایت شک ندارد   

  زیرا که او  پایه گذار و به تعبیری پدر ادبیات داستانی ما لقب گرفته   

 و ساختار ادبیات داستانی معاصر را   او پی ریزی کرده است .

  قبل از اینکه کتاب بوف کور را در هندوستان به جاپ برساند یک  

  کتاب دیگر به نام – فواید گیاهخواری را منتشر کرد و در آن

 فایده های گیاهخواری را بیان   کرده و همجنین

 تشویق کردن به پرهیز از خوردن گوشت قرمز را توصیه می کند .

 هدایت در آثار خود از ادبیات فرانسه تاثیر زیادی گرفته است و   

 بعد از انتشار بوف کوررنه لازو نویسنده  معروف فرانسوی به

 تعریف و تمجید از این کتاب پرداخته می گوید

 در این کتاب اهمیت هنر به معنی بسیار آبرومند کلمه در نظر من 

 بسیار صریح جلوه می کند .

 با اینکه من چند بار کتاب بوف کور را خوانده ام ولی باز هم نکات 

 مبهمی از کتاب درذهنم مانده است که هیچکس به جز خود 

 هدایت نمی تواند به آنها  پاسخ بدهد .

 وقتی که به پیشنهاد یکی از دوستان نزدیکم کتاب چشمهایش

 اثر بزرگ علوی  را خواندم

 خیلی به مذاقم خوش آمد و از همان جا فهمیدم که چه نویسندگان   

 بزرگی داریم.

 بعد از هدایت و علوی به سراغ صادق چوبک رفتم و کتاب تنگسیر

 را که چند سال قبل از

 انقلاب آن را نوشته بود ، خواندم .

 چوبک در این کتاب به خوبی روشن می کند که نباید در برابر    

 ظلم و جور خاموش ماندو باید ستمکاران را بر سر جایشان نشاند .

 بعد با آثار غلامحسین  ساعدی آشنا شدم و مجموعهداستانهای 

 عزاداران بیل را مطالعه کردم که باز هم با ذایقه من سازگار بود . 

  هر چند وی بیشتر  نمایشتامه می نوشت

شنامه ولی قدرت و هنر خود را در نوشتن داستانهایی به سبک   

خودش بروز داده است

 با اینهمه حرفها ادبیات داستانی معاصر بسیار قوی تر از آن است

 که نیازی به تعریف داشته باشد . البته کسانی مثل محمد علی 

  جمالزاده  محمود دولت   آبادی،صمد بهرنگی ،

 جلال آل احمد ، عباس معروفی را نیز نباید فراموش کرد که انها

  هم حق بزرگی به  گردن ادبیات داستانی معاصر دارند .

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط بامداد | 

 

 

یکی  از شگردهای مشترک همه ی جباران تاریخ تحریف

تاریخ است و در نتیجه متاسفانه چیزی که ما  امروزه به

نام تاریخ در اختیار داریم جز مشتی دروغ و یاوه نیست

که چاپلوسان  و متملقان درباری دوره های  مختلف به

هم بسته اند و این تحریف تاریخ به حدی است که با

حسن نیت ترین اشخاص را هم به  اشتباه می اندازد .

دولتها و سانسورشان  به نام اخلاق به نام بدآموزی به

نام پیشگیری از تخریب اندیشه و به هزار نام و هزار بهانه

دیگر سعی می کنند توده مردم را از مواجهه با حقایق و

واقعیات مانع شوند اما سلامت فکری جامعه فقط در

برخورد با اندیشه های مخالف محفوظ می ماند .

ایمان بی مطالعه سد راه تعالی بشری است و فقط

فریب و دروغ است که از اتباع خود ایمان مطلق می طلبد

و انسان حقیقت جو هیچ فرمولی را نمی پذیرد مگر آنکه

نخست در آن تعقل کند آن را در کارگاه علم و منطق

بسنجد و هنگامی به آن معتقد شود که حقایقش را با

دلایل علمی دریابد .

پیشینیان ما گفته اند آفتاب زیر ابر نمی ماند و حقیقت

روزی سرانجام گفته خواهد شد اما در عصر ما کوچکترین

خطایی می تواند به فاجعه ای عظیم مبدل شود و به

هیچ روی فرصت آن نیست که دست روی دست بگذاریم

و بنشینیم و صبر پیش گیریم که روزی روزگاری حقیقت با

ما سر لطف بیاید و گوشه ابرویی به ما نشان دهد و ما

به ناگزیر باید مردمی باشیم که جز  جز به حقیقت سر

فرود نیاوریم و جز برای آنچه حقیقی و منطقی است

تقدسی قایل نشویم وطن ما فردا به افرادی با روحیاتی

از این دست نیاز خواهد داشت ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 0:46  توسط بامداد | 

آزادی مطبوعات

 

مطبوعات نبض تپنده یک جامعه به حساب می آید و به

عنوان رکن چهارم دموکراسی نقشی مهم

در راه فراهم کردن بستر جامعه برای رسیدن به آزادی

بیان را ایفا می کند و جامعه ای که در آن

آزادی اندیشه و فکر و بیان  زیرپا گذاشته می شود

هیچوقت به تعالی نمی رسد و همواره چیزی

کم دارد و کشورهایی که دموکراسی به معنای کلمه در

آن رعایت می شود و مردم می توانند

آزادانه نظریات خود را در هر زمینه ای اظهار نمایند جامعه

ای سالم پویا و موفق خواهند

داشت .

مطبوعات و آثار هنری حاصل تخیل نویسندگان و به وجود

آورندگان آنها هستند و اگر فرضا 

در یک مجله یا روزنامه ای نگارنده مطالبی انتقادی و

اعتراض آمیز بنویسد که واقعا شاید

هم حقیقت داشته باشد نباید به او حمله کرد و او را از

ادامه کار منع کرد چرا که سلامت

فکری یک جامعه فقط در برخورد با اندیشه های مخالف

محفوظ می ماند .

اصولا تحت فشار قرار دادن نویسندگان و روزنامه نگاران

بیشتر در کشورهای جهان سوم

رخ می دهد چون در این کشورها دموکراسی وجود ندارد

و متاسفانه کشور ما هم از این

قاعده مثتثنی نیست و همواره اصحاب رسانه و مطبوعات

به نوعی باید مواظب خطهای

قرمزی باشند که در چند قدمی آنها کشیده شده است و

این حد و حدود دادن به آزادی باعث

می شود اندیشه های آنان آن طور که باید وشاید مثمر

ثمر واقع نشود و ناگزیر مجبور می  

شوند دست به خودسانسوری بزنند تا مگر مطلبشان

چاپ شود و در آخر هم چیز خوبی از

آب در نمیاد . اگر هییت ناظر بر کار مطبوعات از بین خود

آنها انتخاب شود و صدور مجوز

به دست اصحاب رسانه باشد و نه ارگان دیگری بی

شک قدمهای بزرگی در راه پیشرفت کار

آنها می شود

از دیرباز در کشور ما مبارزات وسیعی برای سرکوب

روزنامه نگاران به عمل می آمد مثلا

در دوران مشروطیت مجله ها و روزنامه های زیادی را

توقیف می کردند از جله روزنامه

قرن بیستم میرزاده عشقی و مجله دانشکده محمدتقی

بهار و روزنامه نسیم شمال سید اشرف

الدین گیلانی و روزنامه طوفان فرخی یزدی و از همه

مهمتر روزنامه مشهور صوراسرافیل 

بود که علامه دهخدا با همکاری میرزا جهانگیر خان

صوراسرافیل منتشر می کرد که آن هم

بعد از چند شماره توقیف شد و آنها مجبور شدند روذنامه

را در کشور سوییس منتشر کنند

سانسور کردن و حذف اشخاص به سود هیچکس

نیست . نسل آینده درباره این اعمال قضاوت

می کنند

کار روزنامه نگاران در اصل قرار دادن مردم در جریان امور

یعنی آگاهی دادن به جامعه است

و یک روزنامه نگار متعهد کسی است که از این حرفه

برای گمراه کردن وبی خبر نهادن مردم

از حقایق و واقعیات و منحرف کردن ذهن توده استفاده

نکند . در حقیقت مطبوعات سالم پاسبانان

سلامت اجتماع اند . پاسبانانی که رشوه نمی گیرند و

حق را باطل و باطل را حق جلوه نمی دهند . 

طرح مشکلات مهم کشور در مطبوعات هم نباید به عنوان

تضعیف نظام و تبلیغ بر علیه نظام

ارزیابی شود بنابراین هییت نظارت بر مطبوعات باید

رویکردی تازه در مورد بررسی مسایل

در مطبوعات از خود نشان دهند و معیارهای تازه ای را در

دستور کار خود برای بررسی 

پرونده های مطبوعاتی قرار دهند .

اینک زمان آن رسیده است که همگان باور کنند آزادی

مطبوعات عین منافع ملی است و  

لازم است موانع توسعه بیشتر مطبوعات از بین برود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 23:30  توسط بامداد | 

        شعر

 

 

شعر فوران آتشفشانی از اعماق تاریک

 

اقیانوس است که باید فارغ از هر قید

 

و قالب  و باید و نبایدی

 

بر حسب حدت و شدت خود آن جزایر

 

زیبایی را به وجود آورد که جغرافیای   

 

فرهنگ بشری است و

 

بهتر است که شعر بیدار کننده باشد نه

 

خواب آور .

 

شعر هیجانی است که در زبان شکل می

 

گیرد و فعلیت پیدا می کند . وقتی که آن

 

هیجان بالقوه وجود

 

نداشته باشد اگر خودت را بکشی هم   

 

 بی فایده است حتی اگر موهایت را   

 

جلوی کاغذ

 

سفید کنی شعری

 

دستت را نخواهد گرفت  

 

شعر حقیقت نیست اما می تواند در   

 

خدمت حقیقت باشد ماهیت آدمی را

سجده کند

 

عشق را گردن نهد

 

و فرمان او را بپذیرد – شعر یک   

 

آرمان است و آرمان نمی تواند   .

 

 حقیر باشدممکن است در یک  

   شعری که صد درصد

 

شعر است بینش منطقی از یک کتاب

 

فلسفی بیشتر باشد

 

کما اینکه بسیاری از فلاسفه ماده ی خام

 

فکرشان را از شعر گرفته اند.

 

شعر امروز ما شعری آگاه و بلند است

 

شعری دلپذیر و تپنده است و به دوره ی   

 

 اثرپذیری پا نهاده

 

است و این را مدیون شاعران بزرگ دیگر

 

کشورهاست .

 

از کاربرد عملی شعر حکایت ها   

 

 شنیده ایم ولی من این را بگویم که شعر

 

در اعماق

 

یاس و نا امیدی 

 

کارساز نهایی است و در ظلمات مطلق   

 

 نوررستگاری .

 

شعر

 

رهایی است

 

نجات است و آزادی

 

تردیدی است که سرانجام به یقین می

 

گراید

 

و گلوله ای که به انجام کار

 

شلیک می شود

 

آهی به رضای خاطر است از سر

 

آسودگی .                              شاملو

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:46  توسط بامداد |