تبليغاتX
نگرانی های من - زاری

 

پنجره ی مهتابی را بسته ام

 

چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم

 

با این همه از پس دیوارهای خاکستر

 

هیچ به جز زاری نمی توان شنید

 

فرشتگانی که آواز بخوانند انگشت شمارند

 

سگانی که بلایند انگشت شمارند

 

هزار ساز در کف من است

 

اما زاری سگی سترگ است

 

اما زاری فرشته ای سترگ است

 

زاری تاجی سترگ است

 

زاری باد را به سر نیزه زخم می زند

 

و به جز زاری هیچ نمی توان شنید ..

 

فدریکو گارسیا لورکا

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:58  توسط بامداد |