تبليغاتX
نگرانی های من - طلوع

 

 

تو گفتی خورشید طلوع خواهد کرد

 

پس باید قدم بگذاریم

 

به جاده های نا مکشوف در نقشه ها

 

و آزاد سازیم سرزمین محبوبت را

 

با شلیک اولین گلوله بیدار خواهد شد جنگل

 

و به تو خواهند پیوست

 

جماعت ایمان آورده به تو

 

و آنگاه که آوازت

 

بادهای چهارگانه را چهار پاره کند

 

همصدا با تو خواهیم خواند

 

اصلاحات ارضی عدالت نان و آزادی

 

و از پس نبردی بی امان بر ضد دیکتاتور بزرگ

 

در پایان روز

 

در کنار حمله ی نهایی

 

در کنار تو خواهیم بود

 

تو را نمی فروشیم

 

به گلهای مزین به مدالها و نشان های نظامی

 

و هیچ هدیه ای از آنها نمی پذیریم

 

جز تفنگ ها گلوله ها و دزهای تسخیر ناپذیرشان

 

ما در سفر جاودانگی

 

به تاریخ می پیوندیم .

 

 

ا رنستو چه گوارا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:41  توسط بامداد |